تبلیغات
صبح سپید - داستان‌هایی از زندگی حضرت محمد (ص)

داستان‌هایی از زندگی حضرت محمد (ص)

نویسنده :صبح سپید
تاریخ:دوشنبه 29 خرداد 1391-02:14 ق.ظ

 

با خواندن یك آیه به شناخت كامل رسید


شخصى وارد بر پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله شد و گفت: یا رسول اللَّه به من قرآن بیاموز. حضرت او را به یكى از یارانش سپرد. او دست تازه وارد را گرفت و به كنارى برد و سوره اذا زلزلت را تلاوت كرد و به او یاد داد تا رسید به آیه:
فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ (99زلزال/7) پس هر كس همسنگ ذره‏اى عمل خیر انجام داده باشد، [پاداش] آن را مى‏بیند.
هركسى به مقدار ذره‏اى خیر یا شر انجام دهد جزاى آن را خواهد دید. آن شخص كمى فكر كرده و به معلم خود گفت: آیا این جمله وحى است؟ معلم گفت: بلى. گفت: من درس خود را از این آیه گرفتم. اكنون كه ریز و درشت كارهاى مخفى و آشكارا ما در این جهان حساب دارد تكلیف من روشن شد همین جمله براى خط زندگى من كافى است و خداحافظى كرد.
سپس معلم خدمت رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله آمد و گفت: این شاگرد امروز خیلى كم حوصله بود حتى نگذاشت من بیش از یك سوره كوچك براى او بخوانم و گفت: در خانه اگر كس است یك حرف بس است. من درسم را گرفتم.
پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله فرمودند او به مقام فقاهت و شناخت عمیقى كه باید برسد رسید.

 

بردبارى در مقابل دشنام


پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله بر گروهى از مردم فرمودند كه پیرامون مردى كه سخت ترین و سنگین ترین سنگ را بلند مى كرد حلقه زده بودند حضرت فرمودند: چه خبر است ؟ عرض كردند: این مرد سنگى را كه وزنه بزرگ براى سنجش زورمندان است ، بر مى دارد. فرمودند: آیا میل دارید به كسى كه زورمندتر از او باشد، به شما خبر دهم ؟ و آن مردى است كه دیگرى دشنامش گوید و او بردبارى به خرج دهد و برنفس و خشم خود و شیطان خویش حریف پیروز گردد.
 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo