تبلیغات
صبح سپید - یا علی(ع)

یا علی(ع)

نویسنده :صبح سپید
تاریخ:شنبه 13 خرداد 1391-10:06 ب.ظ

 

میهمانان علی (ع)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مردی با پسرش، به عنوان میهمان، بر علی - علیه‏السلام - وارد شدند. علی(ع) با اكرام و احترام بسیار آنها را در صدر مجلس نشانید و خودش روبروی آنها نشست. موقع صرف غذا رسید. غذا آوردند و صرف شد. بعد از غذا، قنبر غلام معروف علی(ع)، حوله‏ای و طشتی و ابریقی برای شستن دست آورد. علی (ع) آنها را از دست قنبر گرفت و جلو رفت تا دست میهمان را بشوید. میهمان خود را عقب كشید و گفت: "مگر چنین چیزی ممكن است كه من دست هایم را بگیرم و شما بشویید."

 

 علی(ع) فرمود: برادر تو، از سر تو است، از تو جدا نیست، می خواهد عهده دار خدمت تو بشود، در عوض خداوند به او پاداش خواهد داد، چرا می خواهی مانع كارثوابی بشوی؟" باز هم آن مرد امتناع كرد. آخر علی(ع) او را قسم داد كه: "من می خواهم به شرف خدمت برادر مؤمن نائل گردم، مانع كار من مشو." میهمان با حالت شرمندگی حاضر شد. علی فرمود: "خواهش می کنم دست خود را درست و كامل بشویی، همان طوری كه اگر قنبر می خواست دستت را بشوید می شستی، خجالت و تعارف را كنار بگذار."

همین كه از شستن دست مهمان فارغ شد، به پسر برومند خود محمد بن حنفیه گفت: "دست پسر را تو بشوی. من كه پدر تو هستم دست پدر را شستم و تو دست پسر را بشوی. اگر پدر این پسر در اینجا نمی بود و تنها خود این پسر میهمان ما بود من خودم دستش را می شستم، اما خداوند دوست دارد آنجا كه پدر و پسری هر دو حاضرند، بین آنها در احترامات فرق گذاشته شود." محمد به امر پدر برخاست و دست پسر میهمان را شست.

 

امام حسن عسكری(ع) وقتی كه این داستان را نقل كردند، فرمودند: "شیعه حقیقی باید این طور باشد."

 

داستان راستان – علامه شهید مرتضی مطهری - به نقل از: بحارالانوار، جلد 9، چاپ تبریز، صفحه. 598




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo